پرژین

خرید بک لینک
خانمی که داشت موهای من را براشینگ می کرد،خوابش می آمد و دلش می خواست هر طوری شده از زیر کار در برود.بنابراین وقتی سشوار را خاموش کرد حدس زدم می خواهد دست از کار بکشد و برود بخوابد.اما،تمام تصورم اشتباه بود.چون سشوارهای دیگر آرایشگاه هم همه با هم خاموش شدند و کسی گوشی را دست صاحب اصلی آرایشگاه داد.خانم آرایشگر اصلی گوشی را برداشت و با مردی آنطرف خط شروع کرد به صحبت کردن.اسپیکر گوشی روشن بود و کل آرایشکاه واضح و بی خط و خش تمام مکالمه این ور و آن ور خط را می شنید.یعنی بدبختی عجیبی بود که نمی شود توصیف کرد.احتمالا همه تجربه شنیدن لاس زدن تلفنی کسی را دارند.اما،در بیشتر موارد فقط حرف های یک ور خط قابل شنیدن است که آن هم حال ادم را به هم می زند- یاد ازدها و لاس زدن هایش افتادم- بعد شما فکر کن،حرف های دو طرف را بشنوی.برداشت اولم این بود که لابد این نسل اینطوری هستند و ته دلم ترسیدم که مجبور شوم همه مکالمه را گوش دهم.اما، این تصورم هم اشتباه بود با کمال خوشحالی.زیرا خانم ارایشگر اصلی مکالمه را در چند ثانیه جمع کرد و گوشی را قطع کرد.گوشی که قطع شد ارایشگر خواب الود من رو به رییسش گفت:- این اسپیکر گوشیت رو درست کن پای شرفت!یک نفس راحت کشیدم.پس اسپیکر گوشی مشکل داشت و خوشبختانه مخ نسل جوان تا این حد عیب برنداشته است که مکالمات شخصی شان را با کل جمعیت کره زمین به اشتراک بگذارند. پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: يکشنبه 20 اسفند 1402 ساعت: 15:20

مادر_ همسر_ برادر_ همسر_ برادر من دیروز در حالی که همسر برادرم به همراه مادرش و خواهرهایش و همسر برادرش داشته اند برای آمدن به مولودی آماده می شده اند،،سکته می کند و فوت می شود و کل خانواده مجبور می شوند بیخیال مولودی شوند و بروند مراسم ختم و می روند و چند ساعت بعد در کمال تعجب و الیته خوشحالی، بانوی خِرد سال زنده می شود و همه با هم برمی گردند خانه.◇ آیا مولانا چنین موقعیتی را تجربه کرده است وقتی سروده است:مرده بدم،زنده شدم پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: يکشنبه 20 اسفند 1402 ساعت: 15:20

مساله این است که من زنان را درک نمی کنم و مثلا نمی دانم چرا اینقدر اصرار دارند زیبا باشند؟واقعا زیبا بودن چه نفعی برای یک زن می تواند داشته باشد؟زیباتربن زنانی که دنیا می شناسد از جنیفر آنیستون و شکیرا گرفته تا ناتالی پورتمن و مونیکا بلوچی بخاطر زن دیگری کنار گذاشته شده اند.اما،زنان همچنان اصرار دارند که زیبا باشند.چرا؟ فقط من هستم که درک نمی کنم یا افراد دیگری هم شبیه من هستند؟فقط مساله بالا نیست که در مورد زنان درک می کنم.واضح و مبرهن است که زنان تحت ستم هستنداما،من ستم به زنان را هم درک نمی کنم و در این مورد احساس گناه دارم.زیرا فکر می کنم چون خودم شانس داشتن یک زندگی عادی و عاری از ستم هایی که بر زنان دیگر می شود را داشته ام،از درک واقعیت جا مانده ام و در ته ذهنم بجای فرهنگ و قوانین ضد زن، خود زنان را بخاطر ستم هایی که به انها می شود،سرزنش میکنم.اما،هر کاری می کنم نمی توانم زنی را ببخشم که ظلم را می پذیرد.حالا چه این ظلم،حمله بی رحمانه یک زن به زیبایی خودش باشد و چه پذیرش شرایط رقت بار زندگی با ادم هایی که باعث و بانی سلب آرامش و آسایشش شده اند.غیر از موارد خیلی حاد،راه هایی برای برون رفت از شرایط تحمیل شده بر زنان و قطع زنجیره ستم پذیری وحود دارد که اکثر زنان ترجیح می دهند آن راههای سخت اما ممکن را نادیده بگیرند.می دانم که مسالا ایتقدر ساده نیست و گرفتن تصمیم در شرایط دشوار مستلزم داشتن سیستم های فکری پیچیدهای ماتند تفکر سیستمی می باشد که اکثر ادم ها و از حمله خود من فاقد تسلط بر چنین سیستم های فکری هستیم.اما،بر همگی مان واجب است یاد بگیربم.یادگیری همه ان چیزی است که می خواستم در موردش بنویسم.همه باید یاد بگیریم.اما،چطور می شود یاد گرفت بدون دسترسی به منابع آموزشی پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: يکشنبه 20 اسفند 1402 ساعت: 15:20

مادرم از بس فیلم های کره ای نگاه می کند،توت فرتگی را بانو صدا می زند.جالب انکه بانو به مذاق کل خانواده خوش آمده است و شوخی شوخی بانو شده است اسم اصلی مورد استفاده برای صدا زدن ابن طفل معصوم!

پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 18:23

سه ماه پیش من و سارا البته به توصیه یکی از همکاران سارا، با هم تصمیم گرفتیم هر ماه یک عدد سکه پارسبان بخریم به عتوان سرمایه برای آینده ای که همین الان هم بوی دودش به مشاممان می رسد.انصافا،سارا به تصمیمی که گرفته بودیم پایبند ماند و هر ماه یک میلیون تومن به حساب من می ریزد تا همراه با سکه ای که برای خودم می خرم از طلافروشی نزدبک محل کارم،سکه ای هم برای او بخرم.از شما چه پنهان و از سارا هم پنهان نیست البته،تا حالا مبادرت به اندوختن هیچ سرمایه ای برای خودم نکرده ام و این جمله ثقیل را نوشتم تا از نوشتن پول نداشتم طفره رفته باشم که دیدم فایده ندارد.به هر حال مطلب منتقل می شود و همان بهتر که به سبک و سیاق همیشگی خودم متعهد بمانم و ساده و کوتاه بگویم هیچ پولی برای پس انداز برابم باقی نمی ماند و لذا سکه چی و کشک چی؟بیخبال سرمایه گداری برای خودم شده بودم.اما،هر ماه می رفتم و برای سارا می خریدم و در اولین فرصت تحویل می دادم.آخرین سکه را هنوز تحویل نداده ام و قرار است فردا که سارا می آید دیدن من - با اینکه می داند کرونا دارم- سکه را تحویلش دهم و به سارا تاکید کردم اگر فردا فراموش کردم سکه اش را تحویل دهم،آن را با من یادآوری کند.بعد بهو مردد شدم که سکه ماه پیش را تحویل داده ام یا نه و پرسیدم:- سارا سکه ماه پیش رو تحویلت دادم؟- آره بابا. فعلا اختلاس نکردی! پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 18:23

چند وقت پیش مقاله ای در مورد شباهت عقاب و جغد نطرم را جلب کرد که بخش زیادی از تصوراتم نسبت به عقاب را دچار خدشه کرد.یعنی همین شباهت داشتن حتی جزیی عقاب با جغد جایگاه عقاب در ذهن من را پاک پایین آوردباورم نمیشد جغد نه تنها شباهت هایی به عقاب دارد،بلکه برتری هایی هم دارد.مثل توانایی چرخش صد و هشتاد درجه ای سرش که مختص به جغد است و هیچ پرنده دیگری این توانایی را ندارد.در مقابل چشمان عقاب تیزتر است و عقاب بیشنر هم عمر می کند.اما،اینها تفاوت ها بود.بنگرید به شباهت ها که وحشتناک هستند:"هر دو بسیار قدرتمند هستند و خصوصیات روحی آن ها شببه به هم است و هر دو غرور زیادی دارند و به طعمه خود رحم نمی کنند"از بین همه شباهت ها داشتن خصوصیات روحی مشابه- آنهم آن خصوصیات وحشتناک- بیشتر از همه دل من را سوزاند.حالا،همه این ها جهنم،جغد چشم های گرد و درشت و رنگی هم دارد که عقاب بدبخت ان را هم ندارد.به عبارتی جغد خوشگل تر است.اما،من و احتمالا تعداد زیادی از ادم های دیگر معتقدند عقاب خوشگل تر است.زیرا ابهت دارد و در سطوح خیلی بالا پرواز می کند و فلان و بهمان.در حالیکه عقاب پرنده ای است با چشمان زشت که علاوه بر داشتن خصوصیات روحی مشابه با جغد،غذاهای مشابهی هم به بدن می زند.خوب سوال من این است چرا ما اینقدر مقام عقاب را بالا برده ایم و هی در مدحش شعر می خوانیم و اواز و سرود و همه جا می خوانیم شبیه عقاب باش و بلند بپر و تیزبین باش و اینا.در حالیکه هی توی سر جغد می زنیم که شوم است و ساکن خرابه است و مستاجر است و بدبخت و ببچاره.اصلا سوال اصلی من این است نیکان ما چرا اینقدر به زشتی علاقمند بوده اند؟ وجدانا کسی فکر می کرد همای سعادت به این زشتی باشد؟من که فکر می کردم همای عزیز از عقاب تیزتر،از قو زیباتر و ا پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت: 18:23

کلاس _روانشناس امروز که روانشناس دیروز را معرفی کرده بود،خیلی بهتر بود.بعدداز کلاس پرسید:- کلاس دیروز چطور بود؟- خیلی با اون چبزی که فکر می کردم فرق داشت.- اون خانم دانشجوی ما بود و تو حوزه سبک زندگی کار می کنه.واسه همین معرفیش کردم.- خیلی سنش پایین نشون می داد.- نه سنش بالاست.این روزها نباید سن رو از روی قیافه حدس زد.همه ش فیکه!- آخه این زیادی فیک بود.برای یک روانشناس عحیب بود.- چرا؟- خوب ادم ها چرا اینقدر به زیبایی اهمیت میدن؟ - به نظر شما چرا؟- خوب یه ربطی به سلامت روان داره.- درسته!- خوب پیش ذهن ادم اینه که یک روانشناس باید سلامت روان داشته باشه- چرا؟- چون روانشناسه و کارش سلامت روانه- نه نه نه.اشتباه فکر می کنید.ما روانشناس های زیادی داریم که کاملا مشکل دارن و خودشون میان مشاوره میگیرن- خوب بله.یونگ و فروید هم به هم مشاوه میدادن.این فرق میکنه.منظورم اینه....- ببین اشتباه شما اینه که فکر می کنید همه روانشناس ها سالم هستن.در صورتیکه روانشناس هم آدمه و ممکن سالم نباشه پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1402 ساعت: 13:25

در ذهن من که باید اعتراف کنم به شدت قالبی است زن تحصیلکرد معادل است با بزرگانی مثل؛ ویرجینیا وولف،سوزان سانتاگ،ماری کوری و مرحوم مریم میرزاخانی.هدف پنهان من از انتخاب روانشناس خانم برای آن جلسه تغییر نگرش عده ای از مدیران سازمان نسبت به زن تحصیلکرده بود و البته کمی یادگیری و اندکی تغییر رفتار.منتطر خانم دکتر روانشناسی بودم که بیاید و احترام همه را برانگیزد.کلاس پر از شور و خلاقیت و کسب مهارت های رفتاری راه بیندازد و طرحی نو دراندازد.1.خانم دکتر قرار بود ساعت هشت در کلاس باشد و هشت و بیست دقیقه شد و نیامد.هشت و نیم رسید و توضیح داد دنبال جای پارک بوده است.معذرت خواهی هم کرد.☆ اولین red flag همین بود.2.بجای یک خانم چهل و هشت ساله،یک خانم بیست و دو ساله دیدم که بسیار هم زیبا بود.با آرایش زیاد و لب هایی پروتز شده و مژه مصنوعی و رژلب اکلیلی.تنها چیزی که در ظاهرش پسندیدم،کیف و کفشش بوددکه خیلی با سلیقه انتخاب کرده بود.چرم قهوای پوست ماری.البته از اکستنشن موهایش خوشم نیامد.3.در عرض نیم ساعت با زندگی خصوصی خانم آشنا شدیم و فهمیدیم که خانواده پدری خانم نه تنها پولدار و نامدار بوده اند که خود خانم هم ابرقهرمانی است برای خودش.مثلا وقتی داشته است دکترا می خوانده است،هفته ای سه بار پدرش را برای دیالیز می برده است بیمارستان و توی پارک بیمارستان مقاله می نوشته است و در ضمن مقاله نوشتن سیصد بار می رفته است به پدرش سر می زده است و بر می گشته است سر درس هایش.در حالیکه غدای بچه ها و مدرسه آنان را داشته است و مشکلات زندگی با شوهری که همیشه در ماموریت بوده است.☆ کم کم از خانم بدم امد.اصولا از کسانی که به اصل و نسب شان مخصوصا پول و پله اصل و نسب شان افتخار می کنند،بدم می آید.4.کم کم مباحث شروع شد پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1402 ساعت: 13:25

سارا برای کاری به محل کار من آمده بود و از بس توسط همکاران پفیوز من منتطر گذاشته شد که تصمیم گرفت برود و اعلام کند هیچ نسبتی با من ندارد و اتفاقی من را دم در دیده است بلکه کارش راه بیفتد!قبلا از میزان عزیزی خودم پیش روسا برای سارا گفته بودم و سارا برای دیدن وضعیت رقت بار جایی که کار می کنم آمادگی ذهنی داشت.اما،هیچ ایده ای در مورد آن رفتارهای بی ادبانه همکارانم نداشت!واقعا هم نمی دانم امروز در مغز آن کله پوک ها چه گذشته بود که اول صبح سه نفرشان کلا جواب سلامم را ندادند و یک نفرشان کاری که مربوط به خود من بود را بدون هیچ دلیلی انجام نداد!خوشبختانه دنبال دلیل برای رفتار آدم ها نمی گردم.چون دلایل افراد برای بروز چنان تکانه های نابهنجاری ممکن است به بیگ بنگ برگردد که تحلیل و آنالیزش در تخصص هیچ بنی بشری نیست!خوش خوشان و بدون آنکه بگذارم سطح و مدار و فرکانسم را پایین بیاورند،مشغول کارهایم شدم تا اینکه سارا برای انجام کارش،پیش من آمد و ناجوانمردانه آماج حملات روانی یک عده دیوانه قرار گرفت!کار سارا البته که با کلی تاخیر انجام شد و سیاهی برای زغال ها ماند و برای تجدید قوا به اتاق من رفتیم و انتظار داشتم سارا برای من دل بسوزاند.اما،این بشر با دیدن چشم انداز برفی زاگرس گفت:- یه جوری در مورد محل کارت حرف می زدی که فکر می کردم توی یک اتاق نمور و تاریک کار می کنی شبیه سیاهچاله ها!◇ ایا من شرایط را خیلی بدتر از آنچه که هست،می نمایانم؟نمی دانم. پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1402 ساعت: 13:25

در_سرویس بهداشتی را باز کردم و با دیدن میوشا و دوستانش آنجا و بپربپرشان،یک دایره ستاره مثل توی کارتون ها دور سرم شروع کردند به چرخیدن.چطور ممکن بود چنین چیزی؟اینطور:دیشب سرویس بهداشتی ها را با یک شوینده قوی شسته بودم و بخاطر پریدن بوی آن شوینده، هواکش ها را کاملا باز گذاشته بودم و میوشا و رفقا هم از فرصت استفاده کرده بودند خفن!چکار کردم:ابنقدر کاری به کارشان نداشتم.خودشان با حیای خودشان از همان پنجره ای که آمده بودند داخل،خارج شدند.حالا هی بگویید گربه ها حیا ندارند.بیا میوشا که دارد!مرغ سنگی درست کردم امروز.دستورش را در چند پاراگراف بعد می نوبسم و فعلا این پاراگراف را به ضایعات مرغ اختصاص می دهم که برده بودم بندازم توی سطل آشغال.همین من آشغال ها را برده بودم بندازم توی سطل آشغال.اما جاناتان و دوستانش را در مسیر دیدم که انقدر به من نزدیک شدند که نزدیک دماغشان به دماغم بخور.به جاناتان گفتم که با فاصله دنبالم بیاید.اما،سگ ها حرف نمی فهمد دوستان.آن کلیپ ها همه اش دروغ است.در نتیجه به سرعت به سمت سطل آشغال رفتم.اما،سطل آشغال غیب شده بود.سطل آشغالی که ده سال سرجایش بود ناگهان غیب شده بود.جاناتان و دوستانش گرسنه بودند.من می ترسیدم.هوا سرد بود.چکار کردم:به ناچار به سمت یک سطل آشغال دیگر رفتم که خوشبختانه سرجایش مانده بود.اما،این بار که پشت سرم را نگاه کردم جاناتان غیب شده بود.یعنی هم جاناتان غیب شده بود.هم دوستانش.فکر کنم جاناتان- این سگ نجیب و مغرو- از رفتار من رنجید.آه!طرر تهیه مرغ رژیمی با استفاده از سنگ:شب قبل مرغ رو با زعفران،پودر لیمو،پودرسیر،پاپریکا و فلفل سیاه مزه دار کردم و نمک هم زدم.بعد روی ظرف سلفون کشیدم گذاشتم توی یخچال تا صبح.برای دم کردن زعفران هم توی یک لیوان کوچک ف پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 15:30

صفحه بندی